ای خسته قوش آواره گزیرسن بو دیاری زندان دی قفص دی چمن و باغ و بهاری بختین کاپیسی ایندی قفلانسا داریخما هر بیر قفلین واردی طبیعتده آچاری
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم
دود سیگارم را هزاران بار به تو ترجیح می دهم
کم رنگ است ولی دورنگ نیست
خیلی سخته که حداقل واسه خداحافظی با عشقت کلی حرف آماده کنی که بهش بگی.اما تو بهترین موقعیت برات بدترین وضعیت پیش بیاد.
و خلاصه زمین و زمان دست به دست هم بدن که نتونی هیچی بهش بگی.
خیلی سخته که بخوای وانمود کنی عشقتو فراموش کردی و همه چیز تموم شده ولی هر روز بیشتر عاشق عشقت بشی و همه چیز تازه شروع شده باشه.
خیلی سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت باشی هنوز حس کنی که دوسش داری
خیلی سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده